نخور مامانی تمومش کردی
(( نخور مامان جان ، ای بابا نکن دیگه ، چکار کنم باهات شیطونک من )) اینا دیالوگهاییه که من تو این مدت همش واست تکرار میکردم بس که دستات همیشه تو دهنته به قول بابایی یه روز پا میشیم می بینیم دستات نیست ؟؟؟
از انگشت شست دست چپت شروع کردی و تازگیا انگشت اشاره و انگشت وسطی دست راستت رو هم میکنی تو دهنت و امروز هم بعد کلی تلاش چشمم روشن انگشت شست پای راستت رو کردی تو دهنت و بخور که می خوری انگار داشتی بختیاری میخوردی ملچ و ملوچ میکردی که نگو و نپرس وقتی هم دعوات کردم زدی زیر خنده
یعنی همینه که هست .دیشب که داشتم پوشکتو عوض میکردم یکم گذاشتم هوا بخوری و شما هم کیفت کوک بود و آواز میخوندی بابایی هم اومد بغلت کرد من بهش گفتم که پوشک نداری اما به حرفم گوش نکرد و شما هم یه جیش افتخاری
رو بابایی ریختی و بابایی رو مجبور کردی بره حموم این اولین جیشی بود که رو بابایی کردی ایول تا بابایی باشه به حرف من نکنه خوب حسابشو گذاشتی کف دستش مامانی . قربون ناز نگاهت برم به اندازه تک تک ذرات وجودم دوستت دارم قربونت برم عاشقتم عسلکم 


نخور مامانی تمومش کردی
